تبليغاتX
زبرمرد،overman,Übermensch

زبرمرد،overman,Übermensch

زبرمردشخصيت خيالي نيچه دركتاب" چنين گفت زرتشت"كه من عاشق اين شخصيت ام

روي جاده نمناك


اگرچه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی
 ازین دشت غبار آلود کوچیده ست
 و طرف دامن از این خاک دامنگیر برچیده ست
 هنوز از خویش پرسم گاه
آه
 چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک ؟
زنی گم کرده بویی آشنا و آزار دلخواهی ؟
 سگی ناگاه دیگر بار
 وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او
چنانچون پاره یا پیرار ؟
 سیه روزی خزیده در حصاری سرخ ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر
به تلخی باخته دار و ندار زندگی را در قناری سرخ ؟
 و شاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش
هزاران قطره خون بر خاک روی جاده ی نمناک ؟
چه نجوا داشته با خویش ؟
 پیامی دیگر از تاریکخون دلمرده ی سوداده کافکا ؟
همه خشم و همه نفرین ، همه درد و همه دشنام ؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصبانی اعصار
ابر رند همه آفاق ، مست راستین خیام ؟
تقوی دیگری بر عهد و هنجار عرب ، یا باز
 تفی دیگر به ریش عرش و بر این این ایام ؟
 چه نقشی می زده ست آن خوب
 به مهر و مردمی یا خشم یا نفرت ؟
 به شوق و شور یا حسرت ؟
دگر بر خاک یا افلاک روی جاده ی نمناک ؟
دگر ره مانده تنها با غمش در پیش ایینه
 مگر ، آن نازنین عیاروش لوطی ؟
 شکایت می کند ز آن عشق نافرجام دیرینه
وز او پنهان به خاطر می سپارد گفته اش طوطی ؟
کدامین شهسوار باستان می تاخته چالاک
فکنده صید بر فترک روی جاده ی نمناک ؟
هزاران سایه جنبد باغ را ، چون باد برخیزد
گهی چونان گهی چونین
که می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟
 دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیده ست
 و طرف دامن از این خاک برچیده ست
ولی من نیک می دانم
چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم
 که او هر نقش می بسته ست ،‌ یا هر جلوه می دیده ست
 نمی دیده ست چون خود پاک روی جاده ی نمناک

 مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 9:46  توسط كاوه  | 

فلسفه خلقت درشعراخوان

        تنها زني وعشقي وشعري وشرابي      گروصل دهد زاويه اي وصلي وخوابي


اينست وجزاين نيست دگرحاصل هستي      هرچندكه اين نيز بود نقش برآبي


باقي همه ديديم كه رنج است وعذابست      هرچند كه افكنده برخساردگرگونه نقابي


اين است حقيقت دگرافسانه محض است     هرچندكه هرروز درآيد به كتابي


          اي نص حقيقت دگرافسانه نخوانم     سيراب توراره نزد موج سرابي



+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم تیر 1390ساعت 17:27  توسط كاوه  | 

انسانی شریف بنام ضحاک

شایدعنوان این پست کمی عجیب بنظر برسد،همه ي ما اسم ضحاك راشنيديم،ضحاك ماربدوش!

ضحاك نه تنها يك شخصيت انقلابي بلكه مظلوم ترين شخصيت تاريخ نيز هست،زيراهزاران سال است

ازاويك شخصيت وحشي وخونخوارساخته اند،كه خلاف واقع است،شايد بخاطراينكه تاريخ رافاتحان مي

نويسند وضحاك يك فاتح نبود.

آياهمچين شخصيتي وجود داشته وآياواقعا ماربدوش بوده وخيلي ازسوالاتي ديگردرمورداين شخصيت

براي ماوجود دارد،كتاب هاومقالات بسياري درموردضحاك وجود دارد،اما كارتحقيقي كه استاد احمد

شاملوبانگاهي موشكافانه به تاريخ وبررسي اسنادموجود انجام داده شخصيتي متفاوت ازضحاك رابه

مامعرفي مي كند،براي مطالعه كامل مطلب مي توانيد به كتاب نگراني هاي يك شاعر رجوع

كنيد،امااگرفقط قسمت ضحاك را مي خواهيد مطالعه كنيد برروي لينك زير كليك كنيد.

http://www.iwsn.org/aashr/3/shml/neg/2.pdf

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم مهر 1389ساعت 10:17  توسط كاوه  | 

وجودخداضروت ندارد

 

درمطلب"انسان بيهوده"كه درمورد كتاب"تاريخچه زمان"آقاي"استيون هاوكينگ" صحبت كردم يه مطلبي

ذهنمومشغول كرده بودواونم اين بود كه لابه لاي اين همه مطلب علمي كه ايشون آورده بودازخدايي اسم

مي بردكه هيچ پايه واساس علمي نداردوهمانندوزن ناموزون درشعر،مطلبي اضافي بود،مثلااينكه زمان

انفجاربزرگ خداشاهدبوده يانه؟ و . . .

توهمين افكاربودم كه آقاي هاوكينگ اين مطلب رومنتشركرد:

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم شهریور 1389ساعت 9:50  توسط كاوه  | 

دلزدگي پيشرفت محسوب ميشه يا پسرفت؟

 

ديشب داشتم تفسيرخبرروازصداي امريكانگاه مي كردم،فكركنم تفسيرخبرجمعه شب ها+طنزپارازيت

تنهابرنامه هاي تلويزيوني هستند كه من درطول هفته نگاه مي كنم،ولي چندوقته ديگه علاقه قبلي

روندارم،احساس مي كنم اين تحليل هارو خودم هم مي تونم انجام بدم وبيشتربخاطرحالت خبري

بودنش گوش مي كنم،آيادربقيه امورزندگي هم اين پيشرفته كه موجب دلزدگي ميشه يانه؟

من نمي تونم بگم قطعا پيشرفته ولي يه مثال ديگه مي زنم،روزاول كه به محيط كارم اومدم خيلي برام

جذاب بودوخيلي چيزهابودكه بايديادمي گرفتم،اماالان بعدازچندوقت فكرميكنم دارم كارهاي تكراري مي

كنم،بهرحال من فكرمي كنم هرزمان نسبت به چيزي احساس دلزدگي كردين بدونين پيشرفتي حاصل

شده وشماساكن ايستاديدوبايدبه سوي مقصدبعدي حركت كنيد،درغيراين صورت دزدلزدگي تون ميزنه

بالاوخطرناكه!

به نظر من تعاليم "اوشو" دراين زمينه مي تونه خيلي مفيد باشه

بر سرِ این ماسه‌ها دراز زمانی‌ست
کشتیِ فرسوده‌یی خموش نشسته‌ست
لیک نه فرسوده آنچنان که دگر هیچ
چشمِ امیدی به سویِ آن نتوان بست.  شاملو

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم شهریور 1389ساعت 10:30  توسط كاوه  | 

انسان بيهوده

چندروزپیش خونه یکی ازدوستام بودم،طبق عادت هميشگي ام رفتم سراغ كتاباش ويك كتاب باعنوان

"تاريخچه پيدايش زمان" اثر"استيون هاوكينگ" نظرموجلب كرد،ازش امانت گرفتم وچندروزه خوندم،اين

كتاب بسيارعلمي بودومن بعدازخوندنش به هيچ نتيجه مشخصي نرسيدم وفقط دراماروارقام نجومي گيج

شدم.

مثلا فلان ستاره اي كه ما مي بينيم نورش چندصدميليون سال پيش ازش ساطع شده كه الان به ما رسيده،وصدها مطلب با همين اعدادگيج كننده نوري درموردانفجاربزرگ وسياه چاله ها و....باخودم گفتم آخه اينايعني چه؟

چقدرم ارتباط پيچيده اي بين اين كائنات وجودداشت،نظم مستتري كه اعجاب انگيز يود،ولي يه چيزي

ياكسي بودكه هيچ نقشي تواين كائنات نداشت يعني بود ونبودش اصلافرقي نداشت،يه سوء

تفاهم،اونم فقط خودم بودم،چون هيچ نقشي تونظم كائنات نداشتم، اگه نبودم فقط يه وبلاگ ازتوليست

وبلاگهاكمترمي شد،شايدم يه مشترك ايرانسل،باخودم صادقانه كناراومدم كه اضافي ام وبجزآلودگي

محيط زيست هيچ نقشي ندارم،وبعدازاين همه نتيجه گيري هاي كه نقش مهمي درمسيرافكارم داشت

باحالتي مسرت بخش كه ناشي ازكشفياتم!!!بود شعرزيرروباخودم زمزمه مي كردم:

اي آمده ازعالم روحاني تفت            حيران شده درپنج وچهاروشش وهفت

خوش باش نداني زكجا آمده اي          مي نوش نداني به كجا خواهي رفت

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 12:29  توسط كاوه  | 

آواز گرگ ها و سگ ها

 

هوا سرد است و برف آهسته بارد
 ز ابری ساکت و خاکستری رنگ
 زمین را بارش مثقال ، مثقال
فرستد پوشش فرسنگ ، فرسنگ
سرود کلبه ی بی روزن شب
 سرود برف و باران است امشب
 ولی از زوزه های باد پیداست
 که شب مهمان توفان است امشب
 دوان بر پرده های برفها ، باد
 روان بر بالهای باد ، باران
 درون کلبه ی بی روزن شب
 شب توفانی سرد زمستان
 آواز سگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هواتاریک و توفان خشمناک است
 کشد - مانند گرگان - باد ، زوزه
ولی ما نیکبختان را چه باک است ؟
 کنار مطبخ ارباب ، آنجا
 بر آن خاک اره های نرم خفتن
 چه لذت بخش و مطبوع است ، و آنگاه
عزیزم گفتم و جانم شنفتن
وز آن ته مانده های سفره خوردن
و گر آن هم نباشد استخوانی
 چه عمر راحتی دنیای خوبی
 چه ارباب عزیز و مهربانی
ولی شلاق ! این دیگر بلایی ست
بلی ، اما تحمل کرد باید
 درست است اینکه الحق دردناک است
ولی ارباب آخر رحمش آید
گذارد چون فروکش کرد خشمش
 که سر بر کفش و بر پایش گذاریم
شمارد زخمهایمان را و ما این
محبت را غنیمت می شماریم
2
خروشد باد و بارد همچنان برف
ز سقف کلبه ی بی روزن شب
شب توفانی سرد زمستان
زمستان سیاه مرگ مرکب
آواز گرگها :
زمین سرد است و برف آلوده و تر
 هوا تاریک و توفان خشمگین است
کشد - مانند سگها - باد ، زوزه
زمین و آسمان با ما به کین است
شب و کولاک رعب انگیز و وحشی
شب و صحرای وحشتناک و سرما
بلای نیستی ، سرمای پر سوز
 حکومت می کند بر دشت و بر ما
نه ما را گوشه ی گرم کنامی
 شکاف کوهساری سر پناهی
 نه حتی جنگلی کوچک ، که بتوان
در آن آسود بی تشویش گاهی
 دو دشمن در کمین ماست ، دایم
دو دشمن می دهد ما را شکنجه
برون : سرما درون : این آتش جوع
که بر ارکان ما افکنده پنجه
دو ... اینک ... سومین دشمن ... که ناگاه
برون جست از کمین و حمله ور گشت
سلاح آتشین ... بی رحم ... بی رحم
نه پای رفتن و نی جای برگشت
بنوش ای برف ! گلگون شو ، برافروز
 که این خون ، خون ما بی خانمانهاست
که این خون ، خون گرگان گرسنه ست
که این خون ، خون فرزندان صحراست
درین سرما ، گرسنه ، زخم خورده ،
دویم آسیمه سر بر برف چون باد
 ولیکن عزت آزادگی را
نگهبانیم ، آزادیم ، آزاد
 

                       اخوان بزرگ

این روزهامشغول خوندم کتاب"جامعه بازودشمنان آن"هستم ووقت کمتری برای نوشتن مطالب جدیددارم

البته تمام روزسرکارم وفقط شبهاچندساعتی وقت مطالعه ونوشتن مطلب دارم،ديشب يكي ازدوستان

اين شعراخوان روبااحساس وبيان قشنگي خوندكه باتوجه به اين كه توجامعه امروزايران مي بينيم كه

همه دنبال اينن كه به قولي دستشون يه جا بند بشه وكمتربه اين فكر مي كنندكه بستري فراهم كنند كه

همه ازاين منجلاب خارج بشيم وهركس كه روي خاك اره هاي نرم ارباب لم دادنه تنها غم بي خانمان

هارانمي خورد بلكه باآن ها نيز دشمني مي كند،بعضامي بينيم كساني كه ديروزبخاطر اينكه بامشكلات

بيكاري وبي پولي مواجه بودندفعاليت هاي مفيدي براي رفع اين مشكلات مي كردندولي به محض اينكه

مشكلاتشون حل شده ديگرخبري ازفعاليت ها نبوده وبه شلاق حاكم نيزباديده مثبت نگريسته،

شعرآوازگرگهاوسگهابه زيبايي اين معضلات را بيان مي كند،سگهادرخانه ارباب وگرگ ها دربيابان سردوبي

رحم ولي هردوازيك خانواده

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم مرداد 1389ساعت 10:54  توسط كاوه  | 

برداشتي ازآثارفرويد

سه تاكتاب كم حجم وجالب درمورد فرويد مطالعه كردم كه به معرفي اين كتاب ها  وبرداشت هاي

شخصي ام مي پردازم:

زيگموندفرويدبنيان گذارروانكاوي

-كتابي كم حجم ومفيددرمورد زندگي فرويد نوشته شده توسط عليرضاجزايري است،نكته جالب اين كتاب

جداازاتفاقاتي كه درطول زندگي فرويدافتاده پشت كاراين شخص است كه باروزي چند ساعت

خواب،چگونه وقت خويش راصرف مطالعات وتحقيقات مي كند.

روانكاوي لئوناردوداوينچي

-نويسنده: زيگموند فرويد ترجمه:پدرام راستي،فرويد باتحقيق درزندگي لئوناردو داوينچي ونقاشي

مشهوروي "موناليزا"ناگفته هاي بسياري رادرموردشخصيت داوينچي مي گويد،كه حائزنكات عميق

وجالبي است.

جمله جالبي ازلئوناردوداوينچي كه حيفم اومد اينجا نيارم:عمل توليدمثل وهرچيزي كه به نحوي با آن

درارتباط است،آنچنان مشمئزكننده است كه اگرپاي رسوم متداول ووجود چهره هاي زيباوتمايلات شهواني

درميان نبود،بزودي آدم رابه كام مرگ مي كشاند.

يك موردهيستري  نويسنده:زيگموندفرويد

كتابي است كه فرويد تحقيقات خودش رابراي درمان هيستري برتا پاپنهايم دختريهودي كه بعدازمرگ

پدرش كه علاقه شديدي به وي داشت دچاراين بيماري شده به تحريردرآورده،البته برتاپاپنهايم همان

دختري است كه دكتربروير درطول درمان وي به روش گفتاردرماني به اوعلاقه مند شده ومشكلات زيادي

رابراي خود وخانواده وبرتا بوجود آوردوادامه تحقيقات رافرويد به عهده مي گيرد،نكته جالبي كه دراين

تحقيقات فرويدمي توان يافت اين است كه ريشه مشكلات رواني را حوادثي كه دردوران كودكي برايمان

اتفاق افتاده جستجو مي كند وبه نتيجه مي رسد،براي نمونه دليل انزجار دختري ازروابط جنسي اين بود

كه وي دردوران ۲سالگي يا قبل ازآن شاهد نزديكي پدرومادرخود بوده است.

به عقيده فرويد هدف همه زندگي مرگ است وما بطورمقاومت ناپذيري به سوي مرگ كشيده مي

شويم،بنابراين هرگونه پديده وحركت رواني درانسان نتيجه مبارزه ودرهم آميختگي غرايززندگي ومرگ

است. 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت 18:49  توسط كاوه  | 

توضيحاتی درباره نظردوستی

درآخرین مطلب وبلاگ یعنی"معرفی کتاب صراط های مسقیم"یک ازدوستان نظری بااین این محتوی داده بود:

"این برای من به وضوح قابل درکه که:
وقتی زور جامه ی تقوا بپوشد بزرگترین فاجعه ی تاریخ پدید می آید.

اما خیلی دوست دارم بدونم کسانی که به حقیقت الهی اعتقاد ندارند مسئله ی وجود و پیدایش (داستان خلقت)را چه طور می پذیرند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میتونیم وجود بنای ساختمان را نفی کنیم به صرف ندیدن یا نشناختن یا ..........!!؟؟"

البته که سوال بسیارجالبی است،ازواژه هايي بنام حقيقت الهي،پيدايش وداستان خلقت استفاده كرده كه بنده براي هركدام توضيحي خواهم دادكه شايدتوانسته باشم جواب اين دوست راتاحدودي بدهم،قبل ازآن تمايل دارم توضيحاتي درمورد تمثيل ساختمان كه درداستان نيوتن ودوست كافرش هم بارها ازكودكي شنيده ايم بدهم،هميشه دوست داشتم درآن لحظه جاي دوست نيوتن باشم تا جواب وي رابدهم واين تمثيل ضعيف وبي بنياد اينقدربرسرزبان انسان هايي كه دوست دارند حقيقتي بسازند وخويش رااززير بارمسئوليتي كه خودبراي خوددرست كرده اندخالي كنند،نيفتد،مي خواهم بگويم آفرين برشماكه اينقدرتئوري جالبي بيان نموديد،هرپديده ي آفريننده ايي دارد،فقط مشكلش اين است كه هنگامي كه اين تئوري به پروردگارتان مي رسد ديگركاربردي برايتان نداردونمي دانيد كه چه كسي خداي راآفريد،ولي من براي شما مي گويم خود اوراآفريديد،ازهزاران هزارسال پيش،زماني كه خودرادربرابرطبيعت ضعيف يافتيدوتابه امروزاوراتكميل كرديدتااين ضعف راتقليل داده وخداراابزارقدرت خودكرديد،انسان هميشه دنبال قدرت بوده وهست،وچه ابزاري بهترازخداومذاهب گوناگونش،امامن اين موجود توهمي كه پدرانم آفريدند كشتم واكنون برروي پاي خودايستاده ام.

درموردهريك ازواژهايي كه دراين جمله سوالي بكاربرديد مي خواهم توضيحي مختصري بدهم:

حقيقت الهي:ازنظربنده زيباترين جمله براي فريب انسان مي باشد،حقيقت يقيني راكسي نشناخت ونخواهد شناخت،نه درباره خدايان،نه ازهرچيزي كه درباره ي آن سخن مي گوييم،هركس كه حقيقت كامل رابشارت دهد ممكن است كه نداند:همه چيز بافته هايي ازحدس وگمانند.

داستان خلقت:چه زيبا كه اين دوست ازواژه ي داستان خلقت استفاده كرده،البته كه داستاني بيش براي فريب خود نيست وآفريننده اين داستان آدم حواكسي جزپيامبرپارسي زرتشت نيست كه داستان به اشكال گوناگون دراديان ديگررسوخ كرده،براي اطلاعات بيشترمي توانيدكتاب"تاريخ اديان"جان بايرناس كه درمطالب قبلي معرفي كردم بخوانيد.

باتشكرازدوست عزيز

        اي آمده ازعالم روحاني تفت    حيران شده درپنچ وشش وهفت

   خوش باش نداني زكجا آمده اي   مي نوش نداني به كجا خواهي رفت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم مرداد 1389ساعت 16:48  توسط كاوه  | 

صراط های مستقیم

 

"صرا ط های مستقیم"ازآثارخوب روشنفکر ایرانی دکترعبدالکریم است،البته من بابعضي از روشنفكرها وفيلسوفان ايراني مشكل دارم چون فكر مي كنم آزادي كه بايد يك روشنفكر داشته باشد رو ندارند،شايدم بخاطراينه كه ايراني هستند چون علاوه برمحدوديت هاي حاكميت ظرفيت اجتماع هم براي داشتن روشنفكران آزاد پايين است،مثل قضيه قرآن محمدي سروش كه باعث ريزش طرفداران مذهبي سروش شدوامثال اين جسارت ها كه بعضي ازروشنفكرهاي ما نشان مي دهند،نيچه وبرتراندراسل شانس آوردندايراني نبودند وگرنه بايد مي رفتند دنبال يه شغل ديگه

 

تواين كتاب سروش ازواژه اي بنام pluralism (تكثروتنوع)بحث مي كندكه درحوزه دين وجامعه قابل بحث است وتمام مطلب اين كتاب حول تكثرگرايي درحوزه دين است،بعضي مطالبش كه به نظرم جالب اومد اينجابراتون آوردم:

- خداي سه گانه(مسيح،يهوه والله):خداي يهوديان بسياردغدغه ي بني اسرائيل راداردوبنابرعهدقديم به آنها مي گويد:ازميان همه ي خانواده هاي روي زمين،من فقط شمارامي شناسمومي گويدساكنان اصلي كنعان راسرببرندوخودزمين راتصرف كنندوخداي مسيحيت درپسرش مسيح متجسد شدهوخداي مسلمانان نيز فقط سروكاربامسلمانان است وگويي فقط آنهارامي شناسد واينقدركه به فكرعربستان است به فكرفلسطين نيست!(اطلاعات كمل رومي تونيددرمقاله جان هيك باعنوان:آيامامسلمانان،مسيحيان ويهوديان خداي واحدي راپرستش مي كنيم)

-جان هيك:تا ميان اديان صلحي برقرارنشود،درميان آدميان صلحي پديد نخواهد آمدودرميان اديان صلحي برقرارنمي شود مگراينكه اين معنا موردتصديق قرارگيردكه اديان مختلف واكنش هاي مختلفي هستندبه آن حقيقت نهايي والهي كه ماخداوندمي ناميمش(خودم:حقيقت نهايي والهي وجود نداردونخواهد داشت)

- درقرآن آمده صراط مستقيم نه الصراط المستقيم يهني اينكه يكي ازراههاي راست نه تنهاراه مستقيم كه مي توان ازمفهوم آن پلوراستيك رااستنباط نمود.

- براي اثبات ولايت مطلقه وتببين امرمهم وعظيم حكومت عمده تكيه اشان برروايتي است ازعمربن حنظله(كه درثقه بودنش جمعي شك دارند)ومضمون روايت هم سوالي است ومربوط به نزاع هاي جزئي برسرارث وطلب و..ولفظ وارده درآن روايت هم معلوم نيست حكم يا حاكم است كه ذوالوجوه ومحتمل المعاني است ودلالت روايط هم برمقصود به هيچ وجه روشن ومحكم واجماعي نيست.

- پاره ای ازعالمان شیعه مانند:علی بن ابراهیم قمی،ثقه الاسلام كليني ومحدث نوري قائل به تحريف قران بودندودرآن ورود تغيير ونقص راروا داشتند.

- قرآن كامل است؟! اگرپيامبربيشترعمر مي كردياوقايع مهم تري درطول زندگي وي اتفاق مي افتاد،حجم آن بيشترنمي شد ؟؟؟

- قرآن پابه پاي حوادث زمانه رشد نيافته وپيش نيامده؟!

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم مرداد 1389ساعت 19:33  توسط كاوه  |